السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

755

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

حسين ( ع ) مىپنداشت ، بنا بر اين دور از انتظار نبود كه براى از ميان بردن رقيب با يزيد دست دوستى دهد و مانند پدرش كه با امير مؤمنان نقض بيعت نمود و داعيهء جنگ برافراشت با امام حسين ( ع ) به جنگ بپردازند ، ولى هدف امام بزرگتر از مبارزه با ابن زبير بود ، آن حضرت مىخواست چهرهء پليد خاندان اموى را براى مردم آشكار كند تا به روشنى بتوانند حقّ و باطل را از هم تشخيص دهند . رابعا : نفس خروج نابهنگام امام حسين ( ع ) از مكّه و نيمه تمام گذاشتن مراسم حجّ خود بزرگترين تبليغ براى اعلام مقصود قيام امام حسين ( ع ) بود . خامسا : مردم كوفه با ارسال هزاران نامه پيروى خود را از امام اعلام كرده و با او دست بيعت داده بودند و ادّعا كرده بودند حاضرند در ركاب امام با شاميان به نبرد بپردازند ، امام حسين ( ع ) نيز به منظور تحقيق از صحّت ادّعاى ايشان مسلم بن عقيل ، پسر عموى متنفّذ و امين خود را به سوى كوفه فرستاد و خود بدنبال او به سوى كوفه حركت نمود ، هر چند كه يزيد با ارسال ابن زياد به سوى كوفه و ايجاد جوّ رعب و وحشت موجب شد مردم كوفه بيعت خود را به دست فراموشى سپرده و موجبات واقعهء جانگداز كربلا فراهم شود . لذا مجموعهء اين عوامل باعث شد تا امام حسين ( ع ) حجّ خود را در روز هشتم ذى الحجّه نيمه كاره رها كرده و به قصد قيام و انقلاب بر عليه حكومت ظالمانه اموى و خلافت يزيد بسوى كوفه حركت نمايد . يزيد كه توسّط جاسوسان خود در جريان اين امر قرار گرفته بود ، به منظور مقابله با اين حركت ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت ، ابن زياد از همان به دو ورود به كوفه آنچنان جوّ وحشتى ايجاد كرد كه مردم كوفه جرأت اعتراض و مقابله با او را بكلّى از دست دادند ، در اينجا بايد به نكته مهمّى اشاره كرد و آن اينكه به همان اندازه كه عمّال ابن زياد و كارگزاران يزيد از مكر و خدعه و نيرنگ بهره مىبردند ، ياران امام حسين ( ع ) حتّى در سخت‌ترين شرايط ساحت خود را به مكر و خدعه نيالودند و به اصول اصيل انسانى پايبند ماندند و اين امر گرچه در ظاهر شكست و ناكامى در جنگ را به بار آورد ، امّا در حقيقت نمايانگر چهرهء راستين حقّ و حقيقت بود ، به گونه‌اى كه صحنه‌هايى آفريده شد كه واقعهء كربلا را تا ابد در تاريخ زنده نگاه داشت ، ما به عنوان نمونه فقط به ذكر دو ماجرا قناعت كرده و قضاوت را به خوانندگان وامىنهيم .